تاریکی درخشان

شکافت تاریکی، بدون زمان، بدون مکان...

تاریکی درخشان

شکافت تاریکی، بدون زمان، بدون مکان...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پروژه اویلر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان بی پایان» ثبت شده است

نشان آرین

به قول نیما: دانشگاهی هستیم، پس از دانشگاه می نویسیم.

دانشگاه خوب است. آدم هایش را نمی گویم. روی صحبتم با خود دانشگاه است.

یک طرفش، سرمای گور دارد و غمِ باران و بغضِ نمناکِ آسمانِ گرفتهِ همیشه-کبود، زمین های خیس و هوای پاک...

یک طرفش اما، آدم هایی هستند که نمیشناسندت. چه استاد، چه دانشجو، چه پرنده های بی شمار... نمی دانند که هستی. وقتی می بینندت، نگاهشان کنجکاو است. نه اینکه کنج باشی، اما می کاوندت. زیر و رویت را بر انداز می کنند بلکه چیزی دستشان بیاید. اکثرشان حتا اسمت را هم نمی دانند و اگر هم بدانند، خودت بهشان گفته ای.

 بهترین فرصت است برای من. برای منی که هیچوقت خود نبوده ام. که خود باشم. که باشم آنچه می خواهم باشم...

جنس دوستی هایم تغییر خواهد کرد، می دانم. بالطبع جنس آدم های دور و برم هم. اما مهم نیست. بگذار تو را از همان اول با آنچه هستی، ویسپار آریانا بشناسند.

حس جدیدی است خود بودن!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- آقای احمدی؟

- بله. جانم؟

- شما مترجمید، درسته؟

- چطور؟

- روی بورد اصلی شماره م هست. یه زنگ بهم بزنید لطفا وقتی سرتون خلوت شد.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- بهداد؟

- جان؟

- چقدر فلسفه خوندی؟

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

فرار از پیش داوری ها و چهارچوب هایی نادرست، به قدمت 7 سال...

پ.ن) نام پست برگرفته از کتاب 'داستان بی پایان'.